6. بيزانس. مانوئل پالئولوگوس دوم پس از كنارهگيري از امپراتوري و دراثناي اقامت در پانتوكراتور، براي پسرش يوآنس يك آيين پادشاهي تأليف كرد. مانوئل كه سالهاي 1399 ـ 1402، در اروپاي باختري سفر كردهبود، پيداست كه با ادبيات و افكار لاتيني به خوبي آشنايي داشت. با اين حال، مطالعهٴ سطحي كتاب او هيچ نشانهاي از نفوذ نويسندگان لاتيني را بر من معلوم نساخت؛ تنها اشارههايي كه يافتم به موٴلفان يوناني و به كتاب مقدس و بيشتر به عهد جديد بود. اين رساله تقريباً يكسره جنبهٴ اخلاقي دارد و نه سياسي. درست است كه همين مطلب را درمورد غالب آثار مشابه لاتيني ميتوان گفت، با اين حال آيين پرورش شاهزادگان ونسان دو بووه، كه بار ديگر آن را از جهت مقايسه مورد بررسي قرار دادم، خيلي اصوليتر است. ممكن است مانوئل از سرمشقهاي لاتيني الهام گرفته باشد، ولي اين فرض ضروري نيست. براي پدري سالخورده انتقال تجارب خويش به فرزندان و اخلافش امري عادي است، به ويژه براي كسي كه مانند مانوئل دستخوش بازيهاي بخت بوده است. درواقع، در هر ادبياتي با نوعي از آيين شهرياري مواجه ميشويم.
ج. هند
مجموعهقوانين تازهاي درباب وظايف ديني و قواعد ارث در حدود 1375 بهوسيلهٴ ويشوِشوارا به سانسكريتي تحريرشد. او وزير امير ماداناپاي بود كه بر كاشتا در شمال هند فرمان ميراند.
د. چين
هونگ وُو، نخستين امپراتور سلسلهٴ مينگ، مجموعه قوانين تازهاي پديد آورد، به نام
تا مينگ لو كه زير نظر لو وئي ـ چئين تدوين شد. وي امور اداري كشور و تا حدودي آداب و رسوم امپراتوري را با پيروي از سرمشقهاي چيني، به ويژه رسوم عصر پرشكوه تئانگ و برخلاف شيوههاي التقاطي مغولان تنظيم كرد. بدين سان، مقارن پايان قرن جدايي و خودكفايي، امپراتوري در منتهادرجه از نو تثبيت شده بود. ميهنپرستي افراطي، تاريكانديشي و فقدان بردباري در برابر هر چيز بيگانه، بعداً بهوسيلهٴ سلسلهٴ چئينگ (1644 ـ 1912) تشديد شد، سلسلهاي كه ميكوشيد خود را چينيتر از چينيان نشان دهد و در نتيجه موجب تضعيف تدريجي چين شد، در حالي كه كشورهاي غربي و ژاپن روزبهروز قويتر ميشدند. ميتوان گفت اين خودبيني شديد، جدايي و ناتواني با هونگ وو آغاز شدهبود.
ولي وقتي از چشم سدهٴ چهاردهم بدان بنگريم، دستگاه اداري چين، اعم از يوآن يا سينگ، از بسياري جهات برتر از هر كشور ديگري بود. در يكي از بخشهاي پيشين تصويري از آن را درمورد سرشماري سال 1370 عرضه كرديم. در آن هنگام، اعتماد بهنفس چينيان بهحق بود،